گلدون

داستان های کوتاه ، جملات زیبا و تصاویر به یاد ماندنی

گلدون

داستان های کوتاه ، جملات زیبا و تصاویر به یاد ماندنی

یک شعر زیبا از شاعر معروف فلسطینی به نام محمود درویش

من یوسفم پدر 

پدر!برادرانم دوستم نمی‌دارند

پدر!مرا همراه خود نمی‌خواهند

آزارم می‌دهند

با سنگریزه و سخنم می‌رانند

می‌خواهند که من بمیرم تا به مدحم بنشینند

آنان در خانه‌ات را به رویم بستند

از کشتزارم بیرون کردند

پدر!آنان انگورهایم را به زهر آلودند

پدر!آنان عروسک‌هایم را شکستند

آن گاه که نسیم گذشت و با گیسوانم بازی کرد

آنان رشک بردند و بر من شوریدند

و بر تو شوریدند

مگر من با آنان چه کرده بودم، پدر

پروانه‌ها بر شانه‌هایم نشستند

خوشه‌ها به رویم خم شدند

و پرنده بر کف دستانم فرود آمد

با آنان چه کرده بودم،پدر

و چرا من؟

تو یوسفم نامیدی

آنان به چاهم انداختند

و به گرگ تهمت بستند

حال آن که گرگ مهربان‌تر از برادران من است

آی پدر

آیا من به کسی جفا کردم

وقتی که گفتم: به رویا یازده ستاره دیدم

و خورشید و ماه را

دیدم که بر من سجده می‌برند

من یوسفم پدر

برگردان : عبدالرضا رضائی نیا 

نقل از تبیان

نظرات 2 + ارسال نظر
مسناو جمعه 29 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 08:58 ب.ظ http://www.masnav-a.blogfa.com

سلام دوست عزیز وبلاگ قشنگی داری به من هم یه سری بزن منتظر نظرت هستم خدا حافظ

محمد فهندژ جمعه 16 اسفند‌ماه سال 1387 ساعت 08:01 ق.ظ http://www.ottelo.blogsky.com

جالب بود . موفق باشید.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد