گلدون

داستان های کوتاه ، جملات زیبا و تصاویر به یاد ماندنی

گلدون

داستان های کوتاه ، جملات زیبا و تصاویر به یاد ماندنی

شیطان

-دیروز شیطان را دیدم، در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب می‌فروخت، مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هیاهو می‌کردند و هول می‌زدند و بیشتر می‌خواستند، توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص، ‌دروغ و خیانت،‌ جاه‌طلبی و ... هر کس چیزی می‌خرید و در ازایش چیزی می‌داد. بعضی‌ها تکه‌ای از قلبشان را می‌دادند و بعضی‌ پاره‌ای از روحشان را، بعضی‌ها ایمانشان را میدادند و بعضی آزادگیشان را ... و شیطان میخندید

نظرات 1 + ارسال نظر
نسترن م شنبه 15 اسفند‌ماه سال 1388 ساعت 03:25 ب.ظ

پس بقیه اش کو؟

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد