گلدون

داستان های کوتاه ، جملات زیبا و تصاویر به یاد ماندنی

گلدون

داستان های کوتاه ، جملات زیبا و تصاویر به یاد ماندنی

کوزه ترک خورده

کوزه ترک خورده

کوزه گری در روستا هر روز صبح  ازرود خانه با کوزه هایش برای روستا آب می آورد  و یک ساقه

 

بامبو را روی شانه هایش می گذاشت وکوزه های خالی را به دو سر آن آویزان می کرد .

 

وقتی کوزه گر به روستا برمی گشت ، دو کوزه همراهش بود که  یکی از کوزه های سفالی ترکی

 

کوچک داشت و مقداری از آب  آن خارج می شد .

 

کوزه سالم به خود افتخار می کرد چون آب را کامل می رساند اما کوزه ترک خورده شرمنده بود چرا

 

که او فقط نیمی از کارش را درست انجام می داد.  

کوزه ترک خورده بالاخره نتوانست این وضع را تحمل کند و داد زد : « من به درد نمی خورم ، چرا

 

 که ترک دارم »؟

 

کوزه گر بدون توجه به داد و بی داد کوزه ، هر دو را با دقت پر می کرد و به روستا می برد ، به

 

 روستا که رسیدند . باز آب کوزه ترک خورده نیمه بود .

 

 کوزه ترک خورده پرسید :« چرا مرا دور نمی اندازی !؟

 

کوزه گر به کوزه لبخند زد و آنها را روی قفسه گذاشت .

 

روز بعد ، وقتی کوزه گر کوزه ها را از دو سر چوب آویزان می کرد ، به کوزه ترک خورده گفت :

 

 « ماه هاست که گله ات را می شنوم .»

 

کوزه ترک خورده گفت : من از خودم خجالت می کشم ، من فایده ای ندارم .

 

کوزه گر گفت : امروز وقتی داریم به روستا بر می گردیم ، به مسیر برگشتمان خوب نگاه کن .

 

این اولین بار بود که کوزه ترک خورده به گل ها توجه می کرد . گل های رنگارنگ او را خیلی

 

خوشحال کرد ، اما وقتی یاد ترکش افتاد و آبی که بیرون می رفت ، دوباره غمگین شد .

 

کوزه گر پرسید : نظرت درباره گل ها چیست ؟

 

کوزه جواب داد قشنگ اند آنها فقط طرفی که من هستم روییده اند .

 

کوزه گر گفت : درست ؛ ماه هاست که تو به این گل ها آب می دهی . ایرادی که فکر می کنی داری ،

 

روستای ما را تغییر داده و آن را زیباتر کرده است .

 

کوزه ترک خورده گفت : پس در تمام این مدت که احساس بیهودگی می کردم ، نیم دیگری از من کار

 

مهم تری انجام می داد .

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد