-
خداوند از تو سوال نمی کند؟؟
یکشنبه 19 مهرماه سال 1388 09:19
خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار می شدی، بلکه از تو خواهد پرسیدکه چندنفر را که وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟ خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چندمتر بود، بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوشامد گفتی؟ خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس هایی در کمد داشتی، بلکه از تو خواهدرسید به...
-
کوزه ترک خورده
شنبه 18 مهرماه سال 1388 12:25
کوزه ترک خورده کوزه گری در روستا هر روز صبح ازرود خانه با کوزه هایش برای روستا آب می آورد و یک ساقه بامبو را روی شانه هایش می گذاشت وکوزه های خالی را به دو سر آن آویزان می کرد . وقتی کوزه گر به روستا برمی گشت ، دو کوزه همراهش بود که یکی از کوزه های سفالی ترکی کوچک داشت و مقداری از آب آن خارج می شد . کوزه سالم به خود...
-
زندگی را سرشار از معجزه کنید
شنبه 18 مهرماه سال 1388 09:54
زندگی را سرشار از معجزه کنید از مردی که صاحب گسترده ترین فروشگاههای زنجیره ای در جهان است پرسیدند که رازموفقیت تو چه بوده است؟ در پاسخ گفت: زادگاه من انگلستان است. در خانواده فقیری بدنیا آمدم و چون خود را واقعا فقیر می دیدم، هیچ راهی بجز گدایی کردن نمی ـ شناختم.روزی بطرف یک جنتلمن رفتم و مثل همیشه قیافه ای رقت بار به...
-
کاریکلماتور
چهارشنبه 15 مهرماه سال 1388 13:32
* وقتی تصویر گل محمدی در آب افتاد . ماهیها صلوات فرستادند . * در زمستان وقتی تصویر درخت در آب افتاد آنقدر ماهی گلرنگ روی شاخه هایش نشست که مثل درخت بهاری غرق شکوفه شد . * به حال موجودی اشک میریزم که می خواهد با زنگ ساعت از خواب غفلت بیدار شود . * عاشق سکوتی هستم که از فریاد تقاضای پناهندگی میکند . * عمر هزار پا کفاف...
-
مشکلات پله پیشرفت
سهشنبه 14 مهرماه سال 1388 11:50
مرد کشاورزی توی زمینش چاهی بود که خشک شده بود و آبی نداشت. یک اسب پیر هم داشت که کور بود. یه روز اسبش در چاه افتاد. کشاورز با خودش گفت این اسب پیر و نابیناحتما پاهایش شکسته و من هم نمی توانم آن را از چاه بیرون بیاورم . بیچاره اینقدر زجر می کشد تا بمیرد پس بهتره چاه رو پر کنیم و اسب رو از عذاب نجات بدیم. همسایه ها رو...
-
شیطان
سهشنبه 14 مهرماه سال 1388 09:14
-دیروز شیطان را دیدم، در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب میفروخت، مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو میکردند و هول میزدند و بیشتر میخواستند، توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص، دروغ و خیانت، جاهطلبی و ... هر کس چیزی میخرید و در ازایش چیزی میداد. بعضیها تکهای از قلبشان را میدادند و بعضی پارهای از...
-
تاجر و معامله میمون
دوشنبه 13 مهرماه سال 1388 11:11
در زمان های قدیم، تاجری به روستایی که میمون های زیادی در جنگل های حوالی آن وجود داشت رفت و خطاب به مردم روستا گفت: من میمون های اینجا را خریدارم و حاضرم به ازای هر میمون ۱۰ دلار به فروشنده پرداخت می کنم. مردم روستا که جنگل مجاور روستایشان پر از میمون بود خوشحال شدند و به راحتی معامله را قبول کردند. به نظر آنها قیمت...
-
عکس غروب
چهارشنبه 8 مهرماه سال 1388 11:41
-
بیا نیمرو درست کنیم پسرونه و دخترونه
چهارشنبه 8 مهرماه سال 1388 08:03
دخترها: 1- توی ماهیتابه روغن میریزن 2- اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میکنن 3- تخم مرغها رو میشکنن و همراه نمک توی ماهیتابه میریزن 4- چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میکنن پسرها: 1- توی کابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن 2- توی کابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش میکنن 3- ماهیتابه...
-
مداد
دوشنبه 6 مهرماه سال 1388 11:43
پسرک از پدر بزرگش پرسید : - پدر بزرگ درباره چه می نویسی؟ پدربزرگ پاسخ داد : درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، تو هم مثل این مداد بشوی ! پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید : - اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام ! پدر بزرگ گفت :...
-
مشتت را باز کن
یکشنبه 5 مهرماه سال 1388 13:03
روزی دست پسر بچه ای که در خانه با گلدان کوچکی بازی می کرد، در آن گیر کرد و هر کاری کرد، نتوانست دستش را از گلدان خارج کند. به ناچار پدرش را به کمک طلبید. اما پدرش هم هر چه تلاش کرد نتوانستند دست پسر را از گلدان خارج کنند. پدر دیگر راضی شده بود به شکستن گلدان که تصادفا خیلی هم گرانقیمت بود، فکر کند. قبل از این کار به...
-
روستایی عجیب در ترکیه + عکس
یکشنبه 5 مهرماه سال 1388 11:12
روستایی عجیب در ترکیه + عکس ساکنان روستایی در منطقه باستانی کاپادوکیه از سقف وارد خانههای خود میشوند. درب ورود به خانهها در این روستا در سقف قرار دارد. به گزارش TRT فارسی، این روستای ۱۲ خانهای در واقع نمونهای از طرز زندگی در کاپادوکیه باستان را به تصویر میکشد. مردم منطقه کاپادوکیه در ۱۰ هزار سال قبل از سقف وارد...
-
منطق
شنبه 4 مهرماه سال 1388 11:11
دانشجویی پس از اینکه در درس منطق نمره نیاورد به استادش گفت: قربان، شما واقعا چیزی در مورد موضوع این درس می دانید؟ استاد جواب داد: بله حتما. در غیر اینصورت نمیتوانستم یک استاد باشم. دانشجو ادامه داد: بسیار خوب، من مایلم از شما یک سوال بپرسم ،اگر جواب صحیح دادید من نمره ام را قبول میکنم در غیر اینصورت از شما میخواهم به...
-
آزمون استخدامی
چهارشنبه 1 مهرماه سال 1388 08:33
یک شرکت بزرگ قصد استخدام تنها یک نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار کرد که تنها یک پرسش داشت. پرسش این بود : شما در یک شب طوفانی سرد در حال رانندگی از خیابانی هستید. از جلوی یک ایستگاه اتوبوس در حال عبور کردن هستید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند. یک پیرزن که در حال مرگ است. یک پزشک که قبلاً جان شما را نجات...
-
کمی تامل کنید
سهشنبه 31 شهریورماه سال 1388 09:58
مشاهده کنید اگر فکر مىکنید غمگین هستید، به اینها نگاه کنید اگر فکر مىکنید کارتان سخت است، به این بچه نگاه کنید اگر فکر مىکنید حقوقتان کم است، پس این دختر بچه چه بگوید؟ اگر فکر می کنید که دوست دارید کمی بیشتر فکر کنید به ادامه مطلب بروید و بقیه عکس ها را ببینید مشاهده کنید اگر فکر مىکنید غمگین هستید، به اینها...
-
شعر زنانه
شنبه 28 شهریورماه سال 1388 10:11
شبیه باد همیشه غریب و بی وطن است چقدر خسته و تنها، چقدر مثل من است کتاب قصه پر از شرح بی وفایی اوست اگرچه او همه ی عمر فکر ما شدن است چه فرق می کند عذرا و لیلی و شیرین؟ که او حکایت یک روح در هزار تَن است قرار نیست معمای ساده ای باشد: کمی شبیه شما و کمی شبیه من است کسی که کار جهان لنگ می زند بی او فرشته نیست، پری نیست،...
-
خزه
دوشنبه 23 شهریورماه سال 1388 12:57
گفتم نه پای رفتن نه تاب ماندگاری درد خزه کف جوی این است
-
شب قدر
چهارشنبه 18 شهریورماه سال 1388 10:44
مطمئنه گوش زد می کنه : «اینجاست که یک شب هزار شب میشه! » اماره نیشخند می زنه : « چه حرفا! » مطمئنه می گه : «هر چه هستی باز آی … امشب در توبه بازه » اماره قیافه می گیره و میگه : « بارت انقدر سنگنیه که بخشیده نمی شه پس بی خیال!» مطمئنه سینه جلو می ده که : «از رحمتش فقط ظالمان و جاهلان نا امید میشن » اماره نعره می زنه :«...
-
بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی جاپلین
سهشنبه 17 شهریورماه سال 1388 09:14
چارلی چاپلین میگوید: وقتی زندگی 100 دلیل برای گریه کردن به تو نشان میده تو 1000 دلیل برای خندیدن به اون نشون بده To fall in love عاشق شدن To laugh until it hurts your stomach .آنقدر بخندی که دلت درد بگیره To find mails by the thousands when you return from a vacation. بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه...
-
حقیقت و دروغ
دوشنبه 16 شهریورماه سال 1388 09:24
روزی دروغ به حقیقت گفت : مــــیل داری باهم به دریـــا برویم و شنـــا کنیم ، حقیقــت ساده لــوح پذیرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباسهایش را در آورد . دروغ حیلــــه گـــر لباسهای او راپوشید و رفت . از آن روز همیشه حقیقت عــــریان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقیقت با...
-
عشق
یکشنبه 15 شهریورماه سال 1388 09:46
عشق تنها چیزی است که با بخشیدن،بیشتر می شود.
-
استاد
شنبه 14 شهریورماه سال 1388 10:27
مریدی از ملانصرالدین پرسید : -((چطور شد که استاد شدی ؟)) ملانصرالدین گفت : همه ما می دانیم در زندگی چه باید بکنیم اما هیچ وقت این موضوع را نمی پذیریم .برای درک این واقعیت ،مجبور شدم وضعیت عجیبی را از سر بگذرانم . یک روز کنار خیابان نشسته بودم و فکر می کردم جه کنم ؟ مردی از راه رسید و جلو من ایستاد . خواستم از جلو من...
-
نگاه زیبا
چهارشنبه 11 شهریورماه سال 1388 11:41
روزی که همه به دنبال چشمان زیبا هستند تو به دنبال نگاه زیبا باش-دکتر علی شریعتی
-
یک روز بارانی
چهارشنبه 11 شهریورماه سال 1388 09:38
یک روز بارانی غروب یک روز بارانی زنگ تلفن شرکت به صدا در آمد. زن گوشی را برداشت. آن طرف خط پرستار دخترش با ناراحتی خبر تب و لرز سارای کوچکش را به او داد. زن تلفن را قطع کرد و با عجله به سمت پارکینگ دوید. ماشین را روشن کرد و نزدیک ترین داروخانه رفت تا داروهای دختر کوچکش را بگیرد. وقتی از داروخانه بیرون آمد، متوجه شد به...
-
نتایج عوض کردن سلایق شوهر
شنبه 7 شهریورماه سال 1388 10:14
مردی میخواست زنش را طلاق دهد. دوستش علت را جویا شد و او گفت: این زن از روز اول همیشه می خواست من را عوض کند. مرا وادار کرد سیگار و مشروب را ترک کنم. لباس بهتر بپوشم، قماربازی نکنم، در سهام سرمایهگذاری کنم و حتی مرا عادت داده که به موسیقی کلاسیک گوش کنم و لذت ببرم! دوستش گفت: اینها که میگویی که چیز بدی نیست! مرد...
-
گذشت
پنجشنبه 5 شهریورماه سال 1388 09:26
اینقدر نگو اگر گذشت کنم کوچیک میشم ... اگه با گذشت کردن کسی کوچیک میشد خدا اینقدر بزرگ نبود
-
حاشیه نشین
شنبه 24 مردادماه سال 1388 11:33
ما حاشیهنشین هستیم. مادرم میگوید: «پدرت هم حاشیهنشین بود، در حاشیه به دنیا آمد، در حاشیه جان کند و در حاشیه مرد.» من هم در حاشیه به دنیا آمدهام ولی نمیخواهم در حاشیه بمیرم برادرم در حاشیه بیمارستان مرد. خواهرم همیشه مریض است. همیشه گریه میکند، گاهی در حاشیه گریه، کمی هم میخندد. مادرم میگوید: «سرنوشت ما را هم...
-
دعا(جبران خلیل جبران)
چهارشنبه 21 مردادماه سال 1388 10:01
یک روز سگ دانایی از کنار یک دسته گربه می گذشت. وقتی که نزدیک شد و دید که گربه ها سخت با خود سرگرم اند و اعتنایی به او ندارند. ایستاد. آنگاه از میان آن دسته یک گربه درشت و عبوس پیش آمد"ای برادران دعا کنید؛ هرگاه دعا کردید و باز هم دعا کردید و کردید آنگاه یقین بدانید که باران موش خواهد آمد."سگ چون این را بشنید...
-
فلیمینگ
یکشنبه 18 مردادماه سال 1388 10:11
کشاورزی فقیر از اهالی اسکاتلند فلمینگ نام داشت. یک روز، در حالی که به دنبال امرار معاش خانوادهاش بود، از باتلاقی در آن نزدیکی صدای درخواست کمک را شنید، وسایلش را بر روی زمین انداخت و به سمت باتلاق دوید... پسری وحشت زده که تا کمر در باتلاق فرو رفته بود، فریاد میزد و تلاش میکرد تا خودش را آزاد کند. فارمر فلمینگ او را...
-
غیبت
شنبه 17 مردادماه سال 1388 12:56
بلای جانسوز عصرما غفلت است، غیبت نیست. امام دست نیافتنی نیست ، دستهای مابسته است . امام در پرده غیبت نیست ، پرده برچشمهای ماست . وآنچه مارااززیارت امام محروم می کند ،غیبت امام نیست ،غفلت ماست جهت تعجیل در فرج آقا امام زمان صلوات فرستادن کافی نیست باید کاری کرد