-
زنجیر عشق
یکشنبه 23 فروردینماه سال 1388 11:23
یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمیگشت خانه، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود .اون زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود. اسمیت پیاده شد و خودشو معرفی کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم. زن گفت صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد، این واقعا لطف شماست . وقتی که او...
-
فقط ۵ دقیقه
شنبه 22 فروردینماه سال 1388 12:26
از دست دادن ... روزی در یک پارک زنی با یک مرد روی نیمکت نشسته بودند و به کودکانی که در حال بازی بودند نگاه میکردند که در حال بازی بودند. زن رو به مرد کرد و گفت پسری که لباس ورزشی قرمز دارد و از سرسره بالا میرود پسر من است. مرد در جواب گفت : چه پسر زیبایی و در ادامه گفت او هم پسر من است و به پسری که تاب بازی میکرد...
-
پل های زندگی
شنبه 22 فروردینماه سال 1388 12:25
سال های سال بود که دو برادر در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود با هم زندگی میکردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند و پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد ... کار به جایی رسید که از هم جدا شدند. از دست بر قضا یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجـاری...
-
معجزه کلمات
شنبه 22 فروردینماه سال 1388 12:17
روزی مرد کوری روی پلههای ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را...
-
میخواهم خدا را همین الآن ببینم!!!
چهارشنبه 19 فروردینماه سال 1388 11:37
روزی مرد جوانی نزد شری راما کریشنا رفت و گفت: میخواهم خدا را همین الآن ببینم !!! کریشنا گفت: قبل از آنکه خدا را ببینی باید به رودخانه گنگ بروی و خود را شستشو بدهی ... او آن مرد را به کنار رودخانه گنگ برد و گفت: بسیار خوب حالا برو توی آب . هنگامی که جوان در آب فرو رفت، کریشنا او را به زیر آب نگه داشت . عکسالعمل فوری...
-
اگر خدا وجود می داشت، نباید درد و رنجی وجود داشت.
چهارشنبه 19 فروردینماه سال 1388 11:35
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت . آنها در مورد موضوعات مختلف صحبت کردند . وقتی به موضوع خدا رسیدند، آرایشگر گفت : من باور نمیکنم خدا وجود داشته باشد . مشتری پرسید چرا باور نمیکنی؟ - کافی است تا به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. به من بگو ، اگر خدا وجود...
-
نوشته ای از ناصر نقویان
سهشنبه 18 فروردینماه سال 1388 10:59
تو همچو باد بهاری گره گشا می باش چو غنچه گرچه فرو بستگی است کار جهان تو همچو باد بهاری گره گشا می باش شاید بتوان عصر ما را روزگار سخت افزارها نامید، که سرسختی انسانهای این عصر هم بیارتباط با آن نیست. میدانیم سخت افزارها بدون وجود نرم افزار مثل اتومبیل شیک و زیبایی است که در نمایشگاهی فقط برای تماشا گذاشته باشند،...
-
راز زیبائی چشمان مادر
دوشنبه 17 فروردینماه سال 1388 11:23
پسر کوچک از مادرش پرسید: چرا گریه میکنی؟ مادرش گفت: چون من زن هستم. پسر بچه گفت: من نمیفهمم. مادر گفت: تو هیچگاه نخواهی فهمید. بعدها پسر کوچک از پدرش پرسید که چرا مادر بیدلیل گریه میکنند؟ پدرش تنها توانست به او بگوید: تمام زنان برای «هیچ چیز» گریه میکنند. پسر کوچک بزرگ شد و به یک مرد تبدیل شد ولی هنوز نمیدانست که...
-
هدیه ای برای مادر
دوشنبه 17 فروردینماه سال 1388 11:20
چهار برادر ، خانه شان را به قصد تحصیل ترک کردند و دکتر،قاضی و آدمهای موفقی شدند. چند سال بعد،آنها بعد از شامی که باهم داشتند حرف زدند. اونا درمورد هدایایی که تونستن به مادر پیرشون که دور از اونها در شهر دیگه ای زندگی می کرد ، صحبت کردن. اولی گفت: من خونه بزرگی برای مادرم ساختم ... دومی گفت: من تماشاخانه (سالن تئاتر)...
-
در زندگی اگر کلبه ات سوخت و خاکستر شد،
یکشنبه 16 فروردینماه سال 1388 08:57
تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی از سکنه افتاد . او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد و اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذارند، اما کسی نمی آمد . سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت کند و داراییهای اندکش را در آن نگه...
-
به شیطان گفتم....
یکشنبه 16 فروردینماه سال 1388 08:55
به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان!» لبخند زد. پرسیدم: «چرا می خندی؟» پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام می گیرد» پرسیدم: «مگر چه کرده ام؟» گفت: «مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام» با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟» جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای. » نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین...
-
سال جدید به خودمون قول بدیم.....
یکشنبه 16 فروردینماه سال 1388 08:54
1. کلامتان را پاک کنید با صداقت صحبت کنید. فقط همان چیزی که منظورتان هست را بگوئید. از به کار بردن کلمات و عبارات علیه خودتان و نیز شایعهسازی درباره دیگران خودداری کنید. از قدرت کلامتان در مسیر راستی و عشق استفاده کنید. 2. هیچ چیز را شخصی نگیرید هیچیک از کارهایی که دیگران میکنند به خاطر شما نیست. آنچه دیگران...
-
محاسه سن مغز
یکشنبه 16 فروردینماه سال 1388 08:48
به لینک زیر بروید و استارت کنید، باید ارقام رو از کوچک به بزرگ مرتب کنید آنوقت سن مغزتون رمحاسبه میکنه، خیلی جالبه و صدق میکنه! http://tinyurl.com/yvq36y لطفا نظر بدهید و بگوئید سن شما را چقدر محاسبه کرد
-
قابل توجه بچه پولدارها
شنبه 15 فروردینماه سال 1388 09:05
با پول می توان خانه خرید ولی آشیانه نه...رختخواب خرید ولی خواب نه....ساعت خرید ولی زمان نه...کتاب خرید ولی دانش نه...مقام خرید ولی احترام نه....دارو خرید ولی سلامتی نه...آشنا خرید ولی دوست نه....و بالاخره می توان قلب خرید ولی عشق را نه...... نقل از گفته ها
-
وبلاگ خدا
دوشنبه 10 فروردینماه سال 1388 12:47
سحرگاهان که در خوابی تو را من لینک خواهم کرد به بقال محل هم لینک خواهم داد به وبلاگ گدایان و سپوران نیز خواهم رفت سحرگاهان که در خوابید من هم خواب خواهم دید مرا هک کن خیالی نیست دوباره آی دی از نو و روز از نو تمام شب به روزم من و یک وبلاگ پر کامنت خواهم زد و با فیلتر شکن یک روز وبلاگ خدا را باز خواهم کرد علیرضا قزوه
-
بهترین کار لذت بردن ازمنظره ایست که دیگر تکرار نخواهد شد
یکشنبه 9 فروردینماه سال 1388 07:50
ادیسون در سنبن پیری پس از کشف چراغ برق یکی از ثروتمندان آمریکا به شمار می رفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در آزمایشگاه مجهزش که ساختمان بزرگی بود هزینه می کرد. این آزمایشگاه بزرگترین عشق پیرمرد بود هر روز اختراعی جدید در آن شکل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود در همین روزها بود که نیمه های شب از اداره...
-
شیطان بر سر دوراهی
پنجشنبه 6 فروردینماه سال 1388 12:10
زمین خوردن بار سوم وقت دارید بخوانید..... داستان خیلی قشنگ...... مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه...
-
وزن دعای تو چقدره؟
پنجشنبه 6 فروردینماه سال 1388 11:00
لوئیز زنی بود با لباسهای کهنه و مندرس، و نگاهی مغموم وارد خواروبار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خواروبار به او بدهد. به نرمی گفت شوهرش بیمار است و نمیتواند کار کند و شش بچه شان بی غذا مانده اند. جان لانک هاوس، با بی اعتنایی، محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند زن نیازمند، در حالی که...
-
به مناسبت سالگرد ازدواجم
چهارشنبه 5 فروردینماه سال 1388 11:58
زندگی مثل پیانو است,دکمه های سیاه برای غم ها و دکمه های سفید برای شادی ها .اما زمانی می توان آهنگ زیبایی نواخت که دکمه های سیاه و سفید را با هم بفشاری سالگرد ازدواجم مبارک
-
اصول موفقیت
پنجشنبه 22 اسفندماه سال 1387 06:23
دنیا، سرجنگ ندارد موفقیت،بزرگترین آرزوی بشر اصول موفقیت اصول موفقیت، یکسری مبانی و اصولی است که با بکار بردن آنها میتوانیم به آنچه که میخواهیم برسیم. این اصول، اصول مطمئنی هستند، که اگر آنها را بکار ببریم، طعم شیرین موفقیت واقعی را میچشیم. 1- به اهداف بزرگ بیندیشید. «طرح کوچک را کنار بگذارید و طرحهای بزرگ را در...
-
روانشناسی رنگ ها
سهشنبه 20 اسفندماه سال 1387 07:33
برخی از روانشناسان عقیده دارند رنگی که برگزیده و دلخواه کسی است میتواند گویای خصوصیات اخلاقی و روانشناسی او باشد. نوشتار زیر چکیده ای است که بر اساس این نظریه و پس از سالهای پژوهش نگاشته شده: قرمز: خوش قلب اما خودپرست این رنگ مظهر شدت و زیاده روی است که گاهی در جهت مخالف آن است. قرمز رنگ عشق و تنفر و فداکاری و خشونت و...
-
شناخت شخصیت از روی دست خط
شنبه 17 اسفندماه سال 1387 08:24
چه جور آدمهایی، چهجوری مینویسند؟ مطالعه و تحلیل دستخط افراد، دانشی کهن است که اولین بار در حدود 3000 سال پیش توسط چینیها توسعه یافت. به گفته کارشناسان این علم، دستخط اشخاص در واقع به طور مستقیم از شخصیت منحصر به فرد و شیوه خاص تفکر آنها حکایت میکند. علم شناخت شخصیت از روی دستخط حداقل از 300 ویژگی گوناگون...
-
دعای باران
جمعه 16 اسفندماه سال 1387 07:47
از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها آنهایی که با خود چتر به همراه می برند به کار خود ایمان دارند (آنتوان چیکف)
-
فریب
شنبه 10 اسفندماه سال 1387 14:10
هیچ کس نمی تواند ما را بهتر از خودمان فریب دهد . گوته
-
جویبار های مغرور رودخانه های متواضع
شنبه 10 اسفندماه سال 1387 14:06
منتسکیو : انسان همچون رودخانه است ؛ هر چه عمیق تر باشد ، آرام تر و متواضع تر است .
-
بخشش
یکشنبه 27 بهمنماه سال 1387 10:02
وقتی آنچه داریم می بخشیم ، آنچه نیازمند آنیم دریافت خواهیم کرد .
-
هر چه نور بیشتر باشد ، سایه عمیق تر است
چهارشنبه 23 بهمنماه سال 1387 14:53
" در بین تمامی مردم تنها عقل است که به عدالت تقسیم شده زیرا همه فکر میکنند به اندازه کافی عاقلند " . رنه دکارت " همه میخواهند بشریت را عوض کنند، دریغا که هیچ کس در این اندیشه نیست که خود را عوض کند " . لئو تولستوی . " تو ثروتمند نیستی مگر آنکه چیزی داشته باشی که با پول نتوان خرید " ....
-
متنی از ویکتور هوگو
یکشنبه 20 بهمنماه سال 1387 16:46
هر چی آرزوی خوب مال تو... متنی از ویکتور هوگو اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد و اگر اینگونه نیست، تنهاییات کوتاه باشد..... برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی، نه کم و نه زیاد، درست به اندازه، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد، که دستکم یکی از آنان اعتراضش به حق باشد،...
-
این خداوند است!!!
یکشنبه 13 بهمنماه سال 1387 12:21
تقریباً بیست دقیقه طول کشید تا دستان او پر از آب شد، وقتی که بلند شد و می خواست به جنگل برگردد، من درست در مقابل او بودم در حالی که چشمان کوچکش پر از اشک شده بود فقط گفت: من آب را هدر ندادم و به مسیر خود ادامه داد. من هم با یک دیگ کوچک آب که از آشپزخانه برداشته بودم به او پیوستم. هنگامی که رسیدیم، عقب ایستادم و به او...
-
چهار چیز است که نمی توان آنها را بازگرداند
جمعه 4 بهمنماه سال 1387 14:59
چهار چیز است که نمی توان آنها را بازگرداند: سنگ، پس از رها کردن، حرف، پس از گفتن، موقعیت، پس از پایان یافتن و زمان، پس از گذشتن.